زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
آغـوش بــارگـاه تـو تـا بـار عــام داد احـلی من الـعـسل به من تـلـخکـام داد عرش خـدا همیشه به تو تکیه میزند اینبار تکـیه بر تو در آن ازدحام داد دیـدم نگـاه بیرمـقـت سوی خـیـمـهها آرامـشـی عـجـیـب به اهـل خـیـام داد لبخند تشنۀ تو ترک خورد از عـطش وقتی فـرات بر لب خشکـت سلام داد ای حیِّ لایمـوت چرا زیر دشـنهای؟! جان را سزاست پای تو عالی مقام داد صبح تن تورا چه کسی بر زمین کشید؟! جـسم تو را به چکـمـۀ نا اهل شام داد دلشورهای به سینۀ پاکت جلـوس کرد باید تو را شـهـیـد غـم خـیـمـه نـام داد ممنون تیغ هستم از اینکه در آن غروب دسـت مـرا دوبـاره به دسـت امـام داد وقتی چـکـامـههای لبت گفت یا حسن حُـسـن خـتـام بـر غـزلـی نـاتـمـام داد زهرا رسید و بر تن زخمی تو گریست با گـریـه زخـمهـای تو را الـتـیـام داد |